مسافر تنهايي

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد، که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته ، اشک می ریزد

سلام عید غدیر بر شمادوستان مبارکباد

دیروز عصر تفأل به دیوان خواجه شمس الدین 

محمد حافظ شیرازی (لسان الغیب)زدم درست

 شعری آمد که من واقعا دوست داشتم

 وآن این بود:

 شب فرقت یار آخر شد

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب
گو برون آی که کار شب تار آخر شد
آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصه غصه که در دولت یار آخر شد
ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/۱٠/٢٦ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ توسط سیدمهدی رضوی نظرات () |


Design By : Night Skin