مسافر تنهايي
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد، که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته ، اشک می ریزد
سلام امشب عجیب دلم گرفته تنهایی آرامشی ناپایدار به من هدیه می دهد چون در این تنهایی است که می تونم به عزیزترینم فکر کنم بکسی که هستی ام شد بکسی که زندگیم شد بکسی که نفسم شد و بکسی که وجودم شد خدایا تو را نه یکبار بلکه هزاران بار شکر می کنم که مرا با او آشنا کردی که مرا وابسته اش کردی ولی ای کاش در پس این آشنای ها جدایی های وجود نداشت ولی نه این جدایی ها را دوست دارم برای اینکه چون تو خواستی چون میدانم بیشتر قدر دان خواهم شد و درک مییکنم که با چه آزاری این راه وصال را طی کردم ، با تمام وجود دوستت دارم می پرستمت و می گذرم ، ازهرآنچه گویی حتی از نفس هایم که امید دم و بازدمشان به توست ، آری سخت است ولی فردا نزدیک است فردایی که من و تو ما می شویم فردایی که ما راه خوشبختی را پله پله طی میکنیم فردایی که در کنار هم خدایمان را ستایش میکنیم فردایی که تمام این روزها برایمان خاطره میشود فردایی که ما را امید است، امیدی که زیباترین برگ از دفتر سرنوشتمان را خواهد نوشت ، میرسیم به آن فردا که نه چندان دور است فقط یک آرزو دارم و آن اینکه سقفی شوم از برای تو،که هرگز آواری را حس نکنی و چتری که هرگز بارانی را حس نکنی وتکیه گاهی که هرگز احساس بی کسی نکنی ، و به زبان دل ، پیش مرگت شوم ، آری می خواهم آن فردا را با تو حس کنم حتی برای یک لحظه ، محتاج گرمای وجودت هستم ای نازنینم دعایم کن بی نهایت. می دانم که پراکنده و شکسته نوشتم چون دل می گفت نه عقل ، ای کاش میتوانستم هرچه از دل برمیخواست را بنویسم کاش............ فدای خاموشی هایت خاموشم تو را میخواهم خاموشترین سکوتم ، به خاموشیت نیاز دارم دیگر طاقت دوری ات را ندارم... خسته شدم از صبر و انتظار ، من همانم ، یک عاشق بی قرار ... تو را میخواهم و این را میدانم که بی تو یک لحظه نیز نمیتوانم زنده بمانم... تا کی باید در حسرت نگاه به چشمانت بمانم ، تا کی باید بنشینم در گوشه ای و بهانه ی تو را بگیرم.... این دنیا برای همه زیباست اما بی تو برای من بی معناست... خاموش معنا کن برایم ای زیباترین واژه ی زندگی ام... از شب نمی هراسم زیرا با همه خاموشیت روشنایی شبهای منی ! از عشق نمی هراسم زیرا تو قشنگترین لحظه ی عاشقانه منی! تو را میخواهم ، به تو نیاز دارم ، هر جا که هستی آغوشت را برایم باز کن که دیگر طاقت ندارم... خودت را به من نزدیک و نزدیکتر کن ، تا اینکه لحظه ای عطر وجودت را حس کنم ، تا لحظه ای به خودم بیایم و حضورت را در کنارم حس کنم... تو را میخواهم ، به تونیاز دارم ، دلم برایت خیلی تنگ شده عزیزم
ای دنیا لحظه ای سکوت کن که من فریادی در سینه دارم..... 

| Design By : Night Skin |

