مسافر تنهايي

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد، که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته ، اشک می ریزد

از همه ی واژگان خسته شدم

دیگر واژه ای برای توصیف افکار و احوالاتم نیست

یک شب خواهد آمد که که به امیدش زنده ام

کسی خواهد آمد

تا این شکسته دل را

ازخود دور شده را

با خود قهر کرده را

باز می گرداند

نمی دانم کدامین شب

شاید حسرت آن شب برای همیشه به دلم بماند

دیگر خسته ام کیست و کجاست یاری کننده ای که مرا یاری کند

از ابتدا مانند کودکی ،طلبش کردم

 صدها حیف که زود بود

و چوب این طلب کودکانه انتظار

آنهم چندین صد شب

با این وجود تو را طلب می کنم

هر چند ممکن است جان دهم در زیر چوب انتظار

ولی خواهم ماند ای ماندنی

ومنتظرت تا آن شب

می طلبمت تو ای خاموش تر از خاموشی خاموش

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٦ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط سیدمهدی رضوی نظرات () |


Design By : Night Skin