مسافر تنهايي

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد، که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته ، اشک می ریزد

همه جا خاموش است

 

روشنی در کار نیست

 

پیش رویم تاریک . دلم از انگیزه تهیست

 

دل و جانم خسته است

 

در گلویم بغضیست

 

به تلنگر ترکیدن شده است کارش

 

پروبالم سنگین است

 

شوق پرواز انگار شده در من خاموش

 

چه زیبا گفت آن اهل کاشان

 

 " تا شقایق هست زندگی باید کرد "

 

بی شقایق شده ام زندگی سخت است

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۳ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط سیدمهدی رضوی نظرات () |

برای همون بی وفااااا....

 

 اولش که میخواستی بری عصبانی شدم..داد زدم..گریه هم کردم..اما...

بعدفکر کردم دیدم تواز اولش هم نیومده بودی..توهم من بود!!من خواسته بودم وشاید تو000

نمیدانم شاید تصور من غلط است

خوب آدمی که نیومده رفتن واسش بی معنیه...

خیلی چیزهای دیگه هم بی معنی میشه...

نیومدی پس همسفرم نشدی..همپام نبودی

دلتنگی برای چیزی که هیچوقت نداشتمش مسخره است!!!

ولی مسخره تر اینه که فکر می کنم چیزایی رو که الان نوشتم مسخره است

و امید دارم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٠ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط سیدمهدی رضوی نظرات () |


Design By : Night Skin